داستان های جذاب و خواندنی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان داستان های جذاب و خواندنی و آدرس mahdi128.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





 

داستان جالب مرد نانوا 

 

مرد دانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد. مرد دانا از مرد نانوا پرسید:" آیا دوست داری با آن بخش از وجودت که به تو دستور این کار را داد و الآن مشغول انجام این کار است تمام عمر همنشین باشی!؟"

مرد نانوا با مسخرگی پاسخ داد:" من فقط برای مدتی اینکار را انجام خواهم داد و بعد که وضع مالی ام بهتر شد اینکار را ترک می کنم و مثل بقیه نانواها آدم درست و صادقی می شوم!؟"

مرد دانا سری تکان داد و گفت:" متاسفم دوست من!! هر انسانی که کاری انجام می دهد بخشی از وجود او می فهمد که قادربه این کار هست. این بخش همه عمر با انسان می آید. در نگاه و چهره و رفتار و گفتار و صدای آدم خودش را نشان می دهد.

 

کم کم انسان های اطراف ات هم می فهمند که چیزی در وجود تو قادر به این جور کارهای خلاف است و به خاطر آن از توفاصله می گیرند. تو کم کم تنها می شوی و این بخش که تو دیگر دوستش نخواهی داشت همچنان با تو همراه خواهد شد و نهایتا وقتی همه را از دست دادی فقط این بخش از وجودت یعنی بخشی که قادر به فریب است در کلک زدن مهارت دارد با تو می ماند و تو مجبوری تمام عمر با تکه ای که دوست نداری زندگی کنی و حتی در آن دنیا با همان تکه همراه شوی!

 

اگر آنها که محض تفنن و امتحان به کار خلافی دست می زنند و گمان می کنند بعد از این تجربه قادر به بازگشت به حالت پاکی و عصمت اولیه نیستند و بخشی از وجود آنها نسبت به توانایی خود در خطاکاری آگاه و بیدار می شود و همیشه همراهشان می آید ، شاید از همان ابتدا هرگز به سمت کار خلاف حتی برای امتحان هم نمی رفتند.

 

منبع:shahredastanha.blogfa.com


برچسب‌ها:
[ شنبه 26 ارديبهشت 1394برچسب:, ] [ 11:46 ] [ مهدی رضایی ]

 

داستان برادران گلدشتین,گدایی برادران گلدشتین 

 

دو گدا در یکی از خیابان های شهر رم کنار هم نشسته بودند. یکی از آنها صلیبی در جلو خود گذاشته بود و دیگری ستاره داوود. مردم زیادی که از آنجا رد می شدند به هر دو نگاه می کردند ولی فقط تو کلاه کسی که پشت صلیب نشسته بود پول می . کشیشی که از آن جا رد می شد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیب نشسته پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت: ....

«رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یک کشور کاتولیک هست، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود جلو خود گذاشتی پولی نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار دست گدایی که در جلو خود صلیب گذاشته است. در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به او پول می دهند نه به تو.» گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو به گدای پشت صلیب کرد و گفت: «هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران گلدشتین* بازاریابی یاد بده؟»

* گلدشتین یک اسم فامیل معروف یهودی است.

 

منبع:dastanak.com


برچسب‌ها:
[ شنبه 26 ارديبهشت 1394برچسب:, ] [ 11:45 ] [ مهدی رضایی ]

 

داستان ضرب المثل, پسر و عروس, ریشه ضرب المثل

زنی که پیش پسر و عروسش بسر می برد زندگانی را به سختی می گذراند، زیرا عروسش غذای کافی به او نمی داد، همیشه در وقت بردن غذا برای پیرزن سنگی را توی دوری می نهاد و مقداری پلو رویش می ریخت و آن را طوری می برد که شوهرش می دید و در دل از اینکه زنش آن چنان صادقانه به مادرش خدمت می کرد خوشحال می شد،

 

بیچاره پیرزن هم از ترس جرات نمی کرد موضوع را به پسرش بگوید لابد با همان غذای ناچیز می ساخت، روز به روز در اثر گرسنگی لاغرتر می شد. یک روز که جمعه بود با خود گفت : «امروز جمعه است. به خانه دامادم بروم هم از دخترم دیدن کنم و هم یک شکم سیر غذای مناسبی بخورم.»

 

با این خیال به خانه دخترش رفت. دختر از دیدن مادرش که مدت زیادی بود او را ندیده بود خوشحال شد و غذای خوب و چربی برایش پخت ولی از بی اقبالی پیرزن هنگامی که می خواست سفره را با غذا پیش مادرش ببرد شوهرش پیدا شد، با دیدن سفره و غذا فهمید که این غذا به خاطر مادرزنش پخته شده، شروع کرد به داد و فریاد و کتک زدن زنش. پیرزن بدبخت غذا نخورده بیرون رفت و به سوی خانه پسرش راه افتاد و در راه زیر لب زمزمه می کرد: «سرش پلو، زیرش سنگ، قربونت بشم یه دونه پسر»


برچسب‌ها:
[ شنبه 26 ارديبهشت 1394برچسب:, ] [ 11:42 ] [ مهدی رضایی ]

 

داستان ضرب المثل, نجاسات, ضرب المثل

زمانی کسی به امید موفقیت و انجام مقصود مدتها تلاش و فعالیت کند ولی با صراحت و قاطعیت پاسخ منفی بشنود و دست رد به سینه اش گذارند و بالمره او را از کار ناامید کنند، برای بیان حالش به ضرب المثل بالا استناد جسته می گویند: «بیچاره این همه زحمت کشید ولی بالاخره آب پاکی روی دستش ریختند».

 

در دین اسلام آب مؤثرترین عامل پاک کننده نجاست است و زمین و آفتاب و استحاله در مرحله دوم مطهرات قرار دارند.
هر چیز نجس با شستن پاک می شود و اصولاً آب زایل کننده هر گونه نجاسات است.
موضوع مشکوک و ناپاک را باید از سه الی هفت بار - بسته به نوع و کیفیت نجاست - شستشو داد تا طهارت شرعی به عمل آید. به آن آب آخرین که نجاست و ناپاکی را به کلی از بین می برد در اصطلاح شرعی " آب پاکی " می گویند. زیرا این آب آخرین موقعی ریخته می شود که از نجاست و ناپاکی اثری باقی نمانده، موضوع مشکوک کاملا پاک و پاکیزه شده باشد. با این توصیف به طوری که ملاحضه می شود " آب پاکی " همان طوری که در اصطلاح شرعی آب آخرین است که شیء ناپاک را به کلی پاک می کند، در عرف اصطلاح عامه کنایه از " حرف آخرین " است که از طرف مخاطب در پاسخ متکلم و متقاضی گفته می شود و تکلیفش را در عدم اجابت مسئول یکسره و روشن می کند.


برچسب‌ها:
[ دو شنبه 7 ارديبهشت 1394برچسب:, ] [ 17:5 ] [ مهدی رضایی ]

 

جملات فلسفی, پیامک فلسفی, جملات قصار بزرگان

چون دلی که بشکند صدایش را نمیفهمی
ولی نفرینش به زمین می اندازدت

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

اسمش آدم است اما تو باور نکن
گاهی کاری می کند که از پس هیچ گرگی بر نمی آید !

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

در زندگی محتاج یک چیزم :
خنده های مادرم …

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

آغوش پدرم می گفت که
گرمای خورشید افسانه است !

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

عاقبت همه‌ی ما زیر این خاک آرام خواهیم گرفت
ما که روی آن دمی به همدیگر مجال آرامش ندادیم !

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

بر آنم که هم قافیه بودن
“مرد” با “درد” اتفاقی نیست

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

همه شبیه هم هستند
هیچکس شبیه حرف هایش نیست !

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

بچه های فقیر فقط در زنگ انشا
تعطیلات را به کنار دریا می روند !

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

بر درخت زنده بی برگی چه غم ؟
وای بر احوال برگ بی درخت !

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

دروغ بگو تا باورت کنند
آب زیر کاه باش تا بهت اعتماد کنند
بی غیرت باش تا آزادی حس کنند
خیانت هایشان را نادیده بگیر تا آرام باشند
کذب بگو تا عاشقت شوند
هرچه نداری بگو دارم
هرچه داری بگو بهترینش را دارم
اگه ساده ای  ، اگه راستگویی ، اگه باوفایی ، اگه با غیرتی
اگه یکرنگی بدان که همیشه تنهایی رفیق …

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

گاهی اوقات آدم دلش یک آشپزخانه آرام
یک استکان چای و مــــادرش را می خواهد …

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

تو را پاک آفرید ایزد ز خود شرمت نمی آید
که روزی پاک بودستی ، کنون آلوده دامانی ؟
“پروین اعتصامی”

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

هر ردپای آهویی را که دیدی دنبال نکن
این روزها زیادند گرگ هایی که با کفش آهو راه میروند !

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

ﻣﻮﻧﺪﻧﯽ ﺭﺍﻫﺸﻮ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺭﻓﺘﻨﯽ ، ﺑﻬﺎﻧﺸﻮ …

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

آدم ها از آن چیزی که از نزدیک می بینید دورترند !

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

آنان که کهن شدند و آنان که نوند
هریک به مراد خویش لختی بدوند
این کهنه جهان به کس نماند جاوید
رفتند و رویم و دیگر آیند و روند
حکیم عمر خیام

 

°.°.°.°.°.°.° جملات آموزنده °.°.°.°.°.°.°

 

آدم های ساده را دوست دارم
همان ها که بدی هیچکس را باور ندارند
همان ها که برای همه لبخند دارند
همان ها که همیشه هستند ، برای همه هستند
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد
عمرشان کوتاه است بس که هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سو استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد
آدم های ساده را دوست دارم چون بوی ناب “آدم” میدهند !


برچسب‌ها:
[ دو شنبه 7 ارديبهشت 1394برچسب:, ] [ 17:5 ] [ مهدی رضایی ]

 

جملات اسکاول شین, جملات حکیمانه

سخنان فلورانس اسکاول شین،سخنان زیبا و آموزنده

وقتی چشم امیدتان به خدا باشد:
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که راست نباشد!
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید!
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید!  اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊ 

 

دعا خدا را به سوی ما نمی کشد ، بلکه ما را به سوی او می کشاند اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان زیبا و آموزنده ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

توکل به خدا چون راه رفتن روی سیم شل است .
تردید و ترس سبب می شود که تعادل و توازن را از دست بدهید و به ورطه تنگدستی و محدودیت بیفتید .
البته اشکالی ندارد چون توکل به خدا نیز مانند سیرک بازی تمرین می خواهد .
مهم نیست که چند بار شکست بخورید ، دیگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید .
چندی نخواهد گذشت که توازن و تعادل برایتان به صورت عادت در خواهد آمد .اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

هر آنچه آدمی احساس و یا به روشنی مجسم کند بر ذهن نیمه هشیار اثر می‌گذارد و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر می‌شود. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ جملات آمونده فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

نقشه زندگی خودرا به دست طراح الهی می سپارم تا اوضاع خودرا کامل و عالی بیابم . اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

شکر گزاری کلید فراوانی و برکت الهی است.
 وقتی فکری کرده و تشکر میکنیم بیشتر جذب میکنیم.
هر روز صبح به خاطر آنچه که دارید و آنچه که هستید شکرگزاری کنید. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ خواندنیهای دیدنی ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

مهم نیست که دیگران چه می کنند!!
شما برای آنها برکت و حمایت و سعادت بطلبید و گرایشهای سازنده و ارزشمندتان را نثارشان کنید. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

همۀ انسانهای حاضر در این سیاره خاکی ، تمایل به عشق دارند .
مشکل شما هرچه باشد ، با عشق آن را برطرف سازید .
امتحان کنید .
نیروی عشق می تواند اگر نه در کوتاه مدت ، حتماً در بلند مدت همۀ مشکلات را حل کند .
متوجه باشید که ظهور هر مشکل ، می تواند فرصتی برای تشرف به آیین عشق باشد آنهم عظیم ترین نوع عشق که عشق الهی ست . اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

کلامتان را عوض کنید تا جهان شما عوض شود زیرا کلامتان جهانتان است. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ جملات حکیمانه ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

رهایی از ترس یک راه بیشتر ندارد: تبدیل ترس به ایمان اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

در ملکوت مجال از دست رفته وجود ندارد. اگر دری بسته شود دروازه ای می گشاید. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ جملات اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

در روی زمین چیزی نیست که بتواند در مقابل کسی که هیچ گاه مقاومت نمی کند بایستد. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ مطالب آموزنده ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

براستی که نفرت و انزجار بیش از می‌گساری خانه‌ها را ویران کرده است و بیش از جنگ‌ها جان آدمیان را به باد داده است . اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان زیبا و آموزنده فلورانس اسكاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

سری که بر پیشانیش خم باشد آسوده بر بالین قرار نمی‌گیرد خشم و نفرت و بدخواهی و حسد و انتقام جوئی شادمانی انسان را می‌رباید و بیماری و شکست و فقر می‌آورد . اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

من این بار را به دست خدا می سپارم.و خود را آزاد می کنم. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ مطالب آموزنده ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

شادمانی ام کار خداست.پس هیچ کس نمی تواند در آن دخالت کند. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ جملات حکیمانه ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

هیچ‌کس چیزی به آدمی نمی‌دهد مگر خود او.
و هیچ‌کس چیزی از آدمی دریغ نمی‌دارد مگر خود او.
«بازی زندگی» یک بازی انفرادی است.
اگر خودتان عوض شوید، همه اوضاع و شرایط عوض خواهدشد . اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

تا لحظه ای خواسته آدمی تخقق نیافته است نباید از آن با کسی سخن بگوید. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

بـه زنـدگي با ديـدي مثـبـت نگـاه كـنـيد تـا خـود را بـه دليل احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد، متعجب سازيد.
بـه ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ خواندنیهای دیدنی ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسـي ( يـا خودتان ) را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفتـه شـده مـورد بـخشايـش قـرار دهــيد.
اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نميـتوانيد زمان را بـه عـقب برگردانيد.
شادماني خود را با از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ جملات قصار ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

برای دشمن خود برکت بطلبید تا او را خلع سلاح کنید . از این طریق ، مهمات او را از چنگش می ربایید و تیرهای او را به برکات بدل می کنید . اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان زیبا و آموزنده ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

این مهمترین لحظه در زندگی شماست و اون هم لحظه ای است که بایستی همه را ببخشید. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ جملات اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

نخستين گام برای کسب موفقيت اينست که از آنچه هستيد شادمان باشيد
به محض آرام شدن درياي افکار کشتي هاي نجات از راه ميرسند
 خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ سخنان فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اگر از قدرت کلام بی خبرید! بدانید که: یک عبارت تاکیدی نیکوی مثبت بیش از هزار اندیشه منفی قدرت دارد و دو عبارت نیکوی مثبت بیش از ده هزار اندیشه منفی اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ مطالب آموزنده ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

طلب هدایت، نه تنها وقت و نیرو ! بلکه یک عمر فلاکت و نکبت را میرهاند. اسکاول شین

 

◊◊◊◊◊◊◊◊ فلورانس اسکاول شین ◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اگر به راستی می خواهیم خیرو صلاحمان پیش آید ،باید مقاومت را کنار بگذاریم و متوازن و متعادل و آرام  باشیم. اسکاول شین


برچسب‌ها:
[ دو شنبه 7 ارديبهشت 1394برچسب:, ] [ 17:4 ] [ مهدی رضایی ]

 

مطالب آموزنده, جملات خواندنی, جملات قصار بزرگان

بعضی از انسان ها، حتی در ادای دو رکعت «درستی» و «راستی» ، کثیرالشک هستند!
بعضی از انسان ها، فرشته ای هستند که در زمین، آلاخون والاخون شده اند!
بعضی از انسان ها، آهوان آواره ای هستند که از اتوبان آسمان منحرف شده و به درّه ای در زمین سقوط کرده اند!
بعضی از انسان ها، مکندگانِ هلِ پوچِ پوچگرایی هستند!
بعضی از انسان ها، میوه ی کال کمالند!
بعضی از انسان ها، «ویولنِ» لولوهای غربیند!
بعضی از انسان ها، مجذور فرشته و شیطانند!
بعضی از انسان ها، ماهواره ی گردش افلاکیان به دور کره جمال و کمالند!
بعضی از انسان ها، دستِ بلندِ آفرینش بر پیشانی تفکّر طبیعتند!
بعضی از انسان ها، کتری آب جوشی از اندیشه اند که همیشه روی اجاق روشن زمانه قرار دارد!
بعضی از انسان ها، قهوه ی تلخ کافه ی کفرند!
بعضی از انسان ها، نیش عقرب کینه اند و بعضی، نوش زنبور عسل محبّتند!
بعضی از انسان ها، همان صابون ابلیسی هستند که به جامه ی فرشته ها خورده اند!
بعضی از انسان ها، طوطی سخنگوی فطرتند! بعضی، وزیر دارایی عقلند! .و بعضی مدیر دبستان وجدان!
بعضی از انسان ها، مهندس ریاضتهای دروس اخلاقیند!
بعضی از انسان ها، از خویشاوندان نسبی صبوری هستند و بعضی، از اقوام ماقبل تاریخِ عجله های شیطانی!
بعضی از انسان ها، با زیبایی مثل سیبی هستند که از وسط نصف شده باشد!
بعضی از انسان ها، قاشق چایخوریِ چاشنی های زندگی اند!

 

مطالب آموزنده, جملات خواندنی, جملات قصار بزرگان

 

بعضی از انسان ها، مرّبای قوام گرفته ی مرّبی های دلسوزند!
بعضی از انسان ها، نوشداروی پیش از کشتنِ سهرابند.
بعضی از انسان ها، چای شیرین اخلاق را به حوزه لبهای خلایق صادر می کنند!
بعضی از انسان ها، باربران سینیِ «فراماسونری» هستند!
بعضی از انسان ها، سوی دلشان آنقدر کم است که با عینک علوم تجربی، به عالم غیب چشم غرّه می روند!
بعضی از انسان ها، دستگاه گیرنده امواج فطرتشان، موجی شده است!
بعضی از انسان ها، نقطه آغاز پایانند و بعضی دیگر نقطه پایان آغازند!
بعضی از انسان ها، به صورتِ مادرزاد، به کریِ چشمِ دل و کوریِ گوشِ هوش، مبتلایند!

 

مطالب آموزنده, جملات خواندنی, جملات قصار بزرگان

 

بعضی از انسان ها، شگفت ترین حادثه در پروسه زمینند!
بعضی از انسان ها، به طور مرتّب دیگ افکار فروید را، هم می زنند!
بعضی از انسان ها، آب به آب انبار برده فروشان فکری می ریزند!
بعضی از انسان ها، لالایی های از ما بهتران را به خوبی می دانند ولی سعی می کنند که هیچ وقت خوابشان نَبَرد!
بعضی از انسان ها، بچه گنجشکی تنها نیستند، بلکه کبوتری همراه با دریچه ی بازی از الهامند!
بعضی از انسان ها، فریضه ی «نسیان فضایل» به جا می آورند!
بعضی از انسان ها، حتی در ادای دو رکعت «درستی» و «راستی» ، کثیرالشک هستند!
بعضی از انسان ها، در «روضه ی روزه» اصلاً نمی خندند!
بعضی از انسان ها، رادیوی یک موجی هستند که تنها امواج فرستنده ی «اهریمن» را دریافت و پخش می کنند!
بعضی از انسان ها، زنبور عسل معانی والا، و شیره ی رقیق و دقیقی از عشایر دقیقه هستند!
بعضی از انسان ها، «کتاب لغتِ» انواع غلط هایند!
بعضی از انسان ها، «تخته سیاه» سنگدلی و قساوتند!
بعضی از انسان ها،  «حلوای» رحمدلی و مروّتند!
بعضی از انسان ها، دیروزهایی هستند که از امروز بهترند، و بعضی دیگر امروزهای بهتر از دیروزند!

 

مطالب آموزنده, جملات خواندنی, جملات قصار بزرگان

 

بعضی از انسان ها، مخلوطی از چند کیلو رنج و چند مثقال شادیند!
بعضی از انسان ها، باغ سرسبزی از دانایی اند که پنجره ای به خیابان خاطرات خطیر دارند!
بعضی از انسان ها، جوهر همه ی جواهرات گران قیمتند!
بعضی از انسان ها، کتابی هستند که نسیم عبور زمان، تند و تند آن را ورق می زند و به اوّلِ پایانِ خود می برد!
بعضی از انسان ها، پنجره ای هستند که از پشت شیشه ی آن می توان باغ حکمت و ملکوت را به سیری نظاره کرد!
بعضی از انسان ها، «جوهر لیموی» حوادث و بعضی هم، «زاج کبود» خورشیدند!
بعضی از انسان ها، بچه گنجشکی تنها نیستند، بلکه کبوتری همراه با دریچه ی بازی از الهامند!
بعضی از انسان ها، همسرایان همه ی نوازندگان نازند، و بعضی، همسران نوادگان نیاز!
بعضی از انسان ها، «رنگی» هستند، و بعضی دیگر کاملاً «بی رنگ»!
بعضی از انسان ها، همایش همدمی در «تالار وحدتِ» آفرینشند!
بعضی از انسان ها، کلمه ی زیبای خداوند، و معبر گامهای همه ی «گلوارگان» و «گلواژگان» هستند!
بعضی از انسان ها، تاجران اعمال نیکند!
بعضی از انسان ها، فروشنده ی دوره گرد کالای کلامند!
و بعضی از انسان ها، ماهی «غزل» آلای دریای «احساس» و «اندیشه» و «معنایند»!


برچسب‌ها:
[ دو شنبه 7 ارديبهشت 1394برچسب:, ] [ 17:3 ] [ مهدی رضایی ]

 

داستان,داستان های کوتاه,داستان کوتاه فقیر

روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند و قدر موقعیتش را بداند.

آن ها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .

در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد سفرمان چه بود ؟

پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !

پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟

پسر پاسخ داد : فکر می کنم !

پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟

پسر کمی اندیشید و سپس گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا .

ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند .

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !

در پایان حرف های پسر ، پدرش مات و مبهوت او را نظاره می کرد .

پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !


برچسب‌ها:
[ جمعه 28 فروردين 1394برچسب:, ] [ 10:49 ] [ مهدی رضایی ]

 

داستان طنز,داستان طنز عاقبت زن نق نقو,داستانک

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزهای شکایت می کرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش، در مزرعه شخم می زد. یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد.

 

ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی محکم به پشت سر زن زد و او در دم، کشته شد. در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک می شد، مرد گوش می داد و به نشانۀ تصدیق سر خود را بالا و پایین می کرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک می شد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را به نشانۀ مخالفت تکان می داد. پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.


کشاورز گفت: «خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من می گفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق می کردم.»


کشیش پرسید: «پس مردها چه می گفتند؟»


کشاورز گفت: «آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه!؟»


برچسب‌ها:
[ جمعه 28 فروردين 1394برچسب:, ] [ 10:48 ] [ مهدی رضایی ]

صیادی، یک آهوی زیبا را شکار کرد واو را به طویله خران انداخت. در آن طویله، گاو و خر بسیار بود. آهو از ترس و وحشت به این طرف و آن طرف می‌گریخت. هنگام شب مرد صیاد، کاه خشک جلو خران ریخت تا بخورند. گاوان و خران از شدت گرسنگی کاه را مانند شکر می‌خوردند. آهو، رم می‌کرد و از این سو به آن سو می‌گریخت، گرد و غبار کاه او را آزار می‌داد. چندین روز آهوی زیبای خوشبو در طویله خران شکنجه می‌شد. مانند ماهی که از آب بیرون بیفتد و در خشکی در حال جان دادن باشد. روزی یکی از خران با تمسخر به دوستانش گفت: ای دوستان! این امیر وحشی، اخلاق و عادت پادشاهان را دارد، ساکت باشید. خر دیگری گفت: این آهو از این رمیدن‌ها و جستن‌ها، گوهری به دست آورده و ارزان نمی‌فروشد. دیگری گفت: ای آهو تو با این نازکی و ظرافت باید بروی بر تخت پادشاه بنشینی. خری دیگر که خیلی کاه خورده بود با اشاره سر، آهو را دعوت به خوردن کرد. آهو گفت که دوست ندارم . خر گفت: می‌دانم که ناز می‌کنی و ننگ داری که از این غذا بخوری.

آهو گفت: ای الاغ! این غذا شایسته توست. من پیش از این‌که به این طویله تاریک و بد بو بیایم در باغ و صحرا بودم، در کنار آب‌های زلال و باغ‌های زیبا، اگرچه از بد روزگار در اینجا گرفتار شده‌ام اما اخلاق و خوی پاک من از بین نرفته است. اگر من به ظاهر گدا شوم اما گدا صفت نمی شوم. من لاله سنبل و گل خورده‌ام. خر گفت: هرچه می‌توانی لاف بزن.  در جایی که تو را نمی‌شناسند می‌توانی دروغ زیاد بگویی. آهو گفت : من لاف نمی‌زنم. بوی زیبای مشک در ناف من گواهی می‌دهد که من راست می‌گویم. اما شما خران نمی‌توانید این بوی خوش را بشنوید، چون در این طویله با بوی بد عادت کرده اید.


برچسب‌ها:
[ جمعه 28 فروردين 1394برچسب:, ] [ 10:42 ] [ مهدی رضایی ]

جینی دختر زیبا و باهوش پنج ساله ای بود. یک روز که همراه مادرش برای خرید به فروشگاه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش ۱۰/۵ دلار بود، دلش بسیار آن گردن بند را می خواست. پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که آن گردن بند را برایش بخرد. مادرش گفت:خوب! این گردن بند قشنگیه، اما قیمتش زیاده ، خوب چه کار می توانیم بکنیم! من این گردن بند را برات می خرم اما شرط داره، وقتی به خانه رسیدیم، یک لیست مرتب از کارها که می توانی انجام شان بدهی رو بهت می دم و با انجام آن کارها می توانی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر کلانت هم برای تولدت چند دلار تحفه می ده و این می تونه کمکت کنه. جنی قبول کرد…

او هر روز با جدیت کارهایی که برایش محول شده بود را انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش برایش پول هدیه می دهد. بزودی جینی همه کارها را انجام داد و توانست بهای گردن بندش را بپردازد. وای که چقدر آن گردن بند را دوست داشت. همه جا آن را به گردنش می انداخت؛ کودکستان، بستر خواب، وقـتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که آن را از گردنش باز می ‌کرد حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکن است رنگش خراب شود! پدر جینی خیلی دخترش را دوست داشت. هر شب که جینی به بستر خواب می رفت، پدرش کنار بسترش روی کرسی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه جینی را برایش می خواند.یک شب بعد از اینکه داستان تمام شد، پدرجینی گفت:جینی ! تو من رو دوست داری؟

- اوه، البته پدر! خودت می دانی که عاشقتم.

- پس او گردن بند مرواریدت رو به من بده!!!

- نه پدر، اون رو نه! اما می توانم عروسک مورد علاقه ام رو که سال پیش برای تولدم به من هدیه دادی رو به تو بدم، اون عروسک قشنگیه، می توانی در مهمانی هات دعوتش کنی، قبوله؟

- نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست… پدرش روی او را بوسید و نوازش کرد و گفت: ” شب بخیر عزیزم.” هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خواندن داستان، از جینی پرسید:جینی ! تو من رو دوست داری؟

- اوه، البته پدر! خودت می دانی که عاشقتم.

- پس او گردن بند مرواریدت رو به من بده!!!

- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می توانم اسب کوچک و قشنگم رو بهت بدم، او موهایش خیلی نرم و لطیفه، می توانی در باغ با او قدم بزنی، قبوله؟

- نه عزیزم، باشه، مشکلی نیست… و دوباره روی او را بوسید و گفت: ” خدا حفظت کنه دختر زیبای من، خوابهای خوب ببینی. “

چند روز بعد، وقتی پدر جینی آمد تا برایش داستان بخواند، دید که جینی روی تخت نشسته و لب هایش می لرزد. جینی گفت : ”پدر، بیا اینجا “ ، دست خود را به سمت پدرش برد، وقتی مشتش را باز کرد گردن بندش آنجا بود و آن را در دست پدرش داد. پدر با یک دستش آن گردن بند بدلی را گرفته بود و با دست دیگرش، از جیبش یک قوطی مخمل آبی بسیار زیبا را بیرون آورد. داخل قوطی، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود!!! پدرش در تمام این مدت آن را نگهداشته بود. او منتظر بود تا هر وقت جینی از آن گردن بند بدلی صرف نظر کرد، آن وقت این گردن بند اصل و زیبا را برایش هدیه بدهد …

« این مسأله دقیقاً همان کاری است که خدا در مورد ما انجام میدهد! او منتظر می ماند تا ما از چیزهای بی ارزش که در زندگی به آن ها چسپیدیم دست برداریم، تا آن وقت گنج واقعی اش را به ما بدهد. این داستان سبب می شود تا درباره چیزهایی که به آن چسپیده بودیم بیشتر فکر کنم … سبب می شود، یاد چیزهایی بی افتیم که به ظاهر از دست داده بودیم اما خدای بزرگ، به جای آن ها، هزار چیز بهتر را به ما داده است»


برچسب‌ها:
[ جمعه 28 فروردين 1394برچسب:, ] [ 10:41 ] [ مهدی رضایی ]

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.

سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید. و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.


برچسب‌ها:
[ جمعه 28 فروردين 1394برچسب:, ] [ 10:41 ] [ مهدی رضایی ]

مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت ‌تکان می‌داد و بر زمین می‌ریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را می‌کنی؟ دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفره گسترده نعمتهای خداوند حسادت می‌کنی؟ صاحب باغ به غلامش گفت: آهای غلام! آن طناب را بیاور تا جواب این مردک را بدهم. آنگاه دزد را گرفتند و محکم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او می‌زد. دزد فریاد برآورد، از خدا شرم کن. چرا می‌زنی؟ مرا می‌کشی. صاحب باغ گفت : این بنده خدا با چوب خدا در باغ خدا بر پشت خدا می‌زند. من اراده‌ای ندارم کار، کار خداست. دزد که به جبر اعتقاد داشت گفت: من اعتقاد به جبر را ترک کردم تو راست می‌گویی ای مرد بزرگوار نزن. برجهان جبر حاکم نیست بلکه اختیار است اختیار است اختیار.


برچسب‌ها:
[ جمعه 28 فروردين 1394برچسب:, ] [ 10:39 ] [ مهدی رضایی ]

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می‌کرد که زیبا ترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند.قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند . مرد جوان، در کمال افتخار با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست . مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیر مرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می‌تپید، اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود. اما آنها به درستی به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیار‌های عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می‌نگریستند. و با خود فکر می‌کردند این پیر مرد چطور ادعا می‌کند که قلب زیبا تری دارد . مرد جوان به قلب پیر مرد اشاره کرد و با خنده گفت: تو حتما شوخی می‌کنی... قلبت را با قلب من مقاسیه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است. پیر مرد گفت: درست است قلب تو سالم به نظر می‌رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی‌کنم. می‌دانی، هر کدام از این زخمها نشانگر انسانی است که من محبتم را به او داده ام، من بخشی از قلبم را جدا کردم و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این تکه‌ها مثل هم نبوده اند، گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی‌ها از قلبم را به کسانی بخشیده ام. اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهایی عمیق هستند. گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیار‌های عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام، پر کنند. حالا می‌بینی زیبایی واقعی چیست؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر بود، به سمت پیر مرد رفت. از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد . پیر مرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی‌خود را جای زخم مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه کرد، دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود. عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود


برچسب‌ها:
[ جمعه 28 فروردين 1394برچسب:, ] [ 10:34 ] [ مهدی رضایی ]

 

 سخنان بزرگان,جملات قصار

ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. اسکات پک

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

کسی داناست که می داند هیچ نمی داند. ضرب المثل فلسطینی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

سعادت دیگران ، بخشی مهم از خوشبختی ماست. رنان

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

یاد اشک و شیفتگی ، آویزه خاموش دلهاست . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

با مردمان نیک معاشرت کن تا خودت هم یکی از آنان به شمار روی. ژرژ هربرت

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار♦♦♦♦♦♦♦♦

 

آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

آن زنده که کاری نکند ، مرده به از اوست . ضرب المثل ایرانی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار کنید . آنتونی رابینز

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده خویش را به ریشخند می گیرند . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

هنگامی که منتظرید دیگران هیجان را به زندگی شما بازگردانند ، برای تولید عشق و شور و نشاط به آنان وابسته می شوید و تماس خود را با منبع عشق درون خود از دست می دهید . باربارا دی آنجلیس

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان،جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

با تقوی و خوبی می توان سعادت آفرید. زنون

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان جهان،جملات قصار زیبا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

گاهی شالوده و ریشه شکست های بزرگ ، از اشتباهات بسیار ریز و کوچک سرچشمه می گیرد . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان حکیمانه بزرگان،سخنان ناب بزرگان ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

مرور زمان به خودی خود بسیاری از نگرانی ها را ازبین می برد. دیل کارنگی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان حکیمانه بزرگان،سخنان ناب بزرگان ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اندیشه پروازگر است جایی فرودش آوریم که زیبایی خانه دارد . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان حکیمانه بزرگان،سخنان ناب بزرگان ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

امکانپذیر است که یک میلیون حقیقت را در مغز انباشت ولی هنوز بیسواد بود.آلک بورن

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان حکیمانه بزرگان،سخنان ناب بزرگان ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

عصاره همه مهربانی ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. کریستوفر مارلو

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان حکیمانه بزرگان،سخنان ناب بزرگان ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

آن گاه که ، زایش راهی نو را از درون خویش احساس کردی پای در راهی خواهی گذارد که پیشتر برای رسیدن بدان بسیار تلاش نموده ایی . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان حکیمانه بزرگان،سخنان ناب بزرگان ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

انسان در همان لحظه که تصمیم می گیرد آزاد باشد ؛ آزاد است. ولتر

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان حکیمانه بزرگان،سخنان ناب بزرگان♦♦♦♦♦♦♦♦

 

مردی که لبخند به صورت ندارد نباید دکان باز کند. ضرب المثل چینی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان حکیمانه بزرگان،سخنان ناب بزرگان ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان اموزنده ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

وظیفه چیزی است که از دیگران انتظار انجامش را داریم.اسکاروایلد

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان اموزنده ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

با بدیهای دیگران دل خویش را به سیاهی نیالاییم ، همواره ساز سادگیمان کوک باشد و نگاهمان امیدوار. ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان اموزنده ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اندیشه کنید زیرا اندیشه کردن مایه زنده دل بودن مردم است. ناپلئون

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان اموزنده ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

تعلل و عقب انداختن کارها، یکی از شایع ترین راههای فرار از رنج است. آنتونی رابینز

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان اموزنده♦♦♦♦♦♦♦♦

 

رسانه تنها می تواند پژواک ندای مردم باشد نه اینکه به مردم بگوید شما چه بگویید که خوشایند ما باشد . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان اموزنده♦♦♦♦♦♦♦♦

 

هر چه بیشتر عشق بورزید دیگران نیز مجوز آن را خواهند یافت تا عشق بیشتری به شما و نیز دیگران بورزند . باربارا دی آنجلیس

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان اموزنده♦♦♦♦♦♦♦♦


دل کیهان را اگر بگشاییم این سخن را خواهیم شنید ” هر کنشی واکنشی را در پی دارد ” پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان اموزنده ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

از آهسته رفتن نترس ، از بی حرکت ایستادن بترس . مثل چینی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان اموزنده ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

دوست مثل پول ، بدست آوردنش از نگه داشتنش آسان تر است. باتلر

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

کژی و ناراستی ، شکاف و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

خنده کوتاهترین فاصله بین دو نفر است . ویکتور هوگو

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

دوستان را در خلوت توبیخ کن و در ملاءعام تحسین . اسکاروایلد

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

تنهایی برای جوان ارزشمند ، و برای پیر آزار دهنده است . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

خود را در حالت تسلط بر حوادث ببینید، بشنوید، و احساس کنید. تا اینکه احساسی از اعتماد بصورت شرطی در شما بوجود آید و یقین کنید که با اعتماد به نفس و قدرت می توانید با هر اتفاقی مقابله کنید. آنتونی رابینز

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

تمامی روابط شما از عشق خواهد درخشید . باربارا دی آنجلیس

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

تکرار مادر مهارت هاست . دیل کارنگی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

به زبانت اجازه نده قبل از اندیشه ات به راه افتد. ناپلئون

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

تنها تنهایی کارآمد است که همراه باشد با پژوهیدن و کاویدن در خرد و دانش . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان دنیا ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

تنها موسیقی مرا به شناسائی خداوند راهنمائی کرد. دوموسویه

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بهترین انسان کسی است که در حق همه نیکی کند . کنفوسیوس

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان ادب ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

کار ، بهترین تسکین دهنده ، افکار پریشان ، و غم است . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان ادب ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

وظیفه ای را که از همه به شما نزدیک تر است انجام دهید. گوته

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان ادب ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

حاصل من از فضل فقط این شدکه بر جهل خود دانا شوم. بقراط

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ سخنان بزرگان ادب ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

جایی که شمشیر است آرامش نیست . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

آن کس که ارده و استقامت دارد، روی شکست نمی بیند. مترلینگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

بهترین وسیله برای جلب محبت دیگران ، نیکی در باره آنها ست. روسو

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

ره آورد گفتگو با نادان دو چیز است : نخست از دست دادن بخشی از عمر و دیگری گرفتار شدن ، به افکار پوچ و بی ارزش . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

کمال هنر در نهان داشتن هنر است . کینتلین

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم . شکسپیر

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی . گوته

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

نم نم باران ، سبب بیداری خاک گشته و آن را شکوفا می کند ، خرد هم ناگهان پدید نمی آید زمانی بس دراز می خواهد و روانی تشنه باران . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

از استثنائـات است که کسی را بـه خاطر آنچه که هست دوست بدارند . اکثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند که خود به آنها امانت می دهند : خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او … گوته

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

نادر شاه افشار توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

ماهی و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو می گیرند . اسپانیولی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اگر همه می توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می شد که همه می خواهند. زکریای رازی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

اساسا ، خوشبختی فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانی که در جست و جوی خوشبخت بودن هستند بی خود تلاشی در بیرون از خویش نکنند اگر بتوانند ” نفهمند” می توانند ” خوشبخت ” باشند. علی شریعتی

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

خارهای کوچک زخم به جان نمی زنند ، بلکه با او می آمیزد برای روزهای سختر . ارد بزرگ

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند را بر شانه خویش احساس کرده ام . چارلز مورگان

 

♦♦♦♦♦♦♦♦ جملات قصار ♦♦♦♦♦♦♦♦

 

آنچه هستید شما را بهتر معرفی می کند تا آنچه می گویید . بزرگمهر


برچسب‌ها:
[ پنج شنبه 13 فروردين 1394برچسب:, ] [ 17:50 ] [ مهدی رضایی ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 52 صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی، قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که: می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی ...
بهمن 1393 دی 1393 آذر 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهريور 1393 مرداد 1393 تير 1393 خرداد 1393 ارديبهشت 1393 فروردين 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهريور 1392 مرداد 1392 تير 1392 خرداد 1392 ارديبهشت 1392
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 36
بازدید دیروز : 62
بازدید هفته : 305
بازدید ماه : 5367
بازدید کل : 48178
تعداد مطالب : 776
تعداد نظرات : 976
تعداد آنلاین : 1